|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند. مولا جان! ای حب! ای حسین! در ایام عزاداری شما به سر می بریم. ماجرایی که به خاطر شهادتتان، حتی قبل از ولادتتان، خبر داده شده بود و آسمان و موجودات آسمانی، زمین و موجودات زمینی برایش گریه و عزاداری نموده اند. (1) آقا جان! شنیدیم که شما در شب عاشورا، بیعت خود را از یارانتان برداشتید. حتی به یاران خود فرمودید:« اینک شب است آن را سپر و پوششی برای خود قرار دهید و خود را از این معرکه برهانید که گروه دشمن، مرا می خواهد و اگر مرا بکشند کاری به شما ندارند. شما آزادید و می توانید بروید.» (2) در آن زمان، یاوران شما چه رفتاری نشان دادند؟ آنان که در کاروان شما، در کاروان حسینی یعنی معجزه حسینی جای داشتند و همراه شما بودند، چه رفتاری باید عرضه می کردند؟ افرادی همچون ابالفضل (ع)، فرزندان عقیل، زهیر بن قین، بشر بن عمرو، سعید بن عبدالله حنفی، نافع بن هلال و دیگر یاوران چگونه رفتار کردند؟
شما در چه فضایی آنان را تربیت کردید؟ به طوریکه آنان چشمشان فقط شما را می دید. ماجرا به چه صورتی بود که حتی با برداشتن بیعتتان، هیچ یک از آنان، کاروان را ترک نکردند؟ شما با آنها چه کردید که آنقدر شیفته و مجذوب شما شدند؟ به گونه ای که مجراترین آنان یعنی ابالفضل(ع) می فرماید:« ما برای چه دست از تو برداریم؟ برای اینکه پس از تو زنده باشیم؟ هرگز خداوند آن روز را برای ما پیش نیاورد.» (3) و فرزندان عقیل پاسخ دادند:« ما جان و مال و زن و فرزند خود را در راه تو فدا می سازیم و در رکاب تو می جنگیم تا به هر جا درآمدی ما نیز به همان جا درآییم.» (4) و زهیر بن قین اظهارداشت:« به خدا سوگند دوست دارم که کشته شوم، باز زنده گردم، آنگاه دوباره کشته شوم تا هزار مرتبه، تا خدا تو را و اهل بیت تو را از کشته شدن در امان دارد.» (5) و یا عرضهٔ برخی اصحاب که:« جانهای ما فدای تو باد، ما تو را با دستها و صورت های خود حفظ می کنیم و چون کشته شویم، تکلیفی را که خداوند به عهده ما گذاشته انجام داده ایم.» (6) مولا جان! ما آن زمان نبودیم تا در حریم شما سربازی کنیم. اما آیا در این زمان، فقط باید بر ماجرای گذشته حسرت بخوریم و بگرییم؟ آیا کاری از ما ساخته نیست؟ مطمئناً اینطور نیست؛ چرا که « کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا ». اما، ما با این مفهوم چه باید بکنیم؟ آیا جز این است که ما نیز می توانیم در هر زمان از کاروان شما بهره مند شویم؟ و اصلاً چگونه می توانیم این کاروان را همراهی کنیم؟ تربیتهایی که شما در کاروانتان جاری کردید را چگونه واجد شویم؟ آیا جز از طریق همراهی میسر است؟ همراهی در ایمانیات، امیال و حتی جنبه های پایینتر. مولا جان! محبت می فرمایید ما را هم کاروانی کنید تا با همراهی هر چه بیشتر شما، بیشتر از شما بهره ببریم و آماده و آماده تر شویم؟ در روایتی ذیل آیه 47 سوره طور خواندم: «همه آنان که به آل محمد(ص) ستم کرده اند، در رجعتی باز می گردند و از آنها انتقام گرفته می شود.» و در دعای عهد آمده:«خداوندا! اگر مرگ، میان من و او جدایی افکند، مرا از قبر برانگیز در حالی که کفنم به گردنم افکنده و شمشیرم را از نیام کشیده ام.» و یا در زیارتی از حسین بن روح رحمة الله: «رحمت خدا بر شما باد تا اینکه به حضورتان باز گردم و در رجعت شما رستگار شوم.» این موارد و استنادات دیگر از جمله مواردی که در زیارت جامعه کبیره، زیات رسول اکرم(ص)، زیارت امام حسین(ص)، زیارت وارث، زیارت اربعین، زیارت حضرت ابالفضل(ع)، زیارت بقیة الله (عج) در روز نیمه شعبان، زیارت آل یاسین و زیارت رجبیه وارد شده است، گواه بر رجعت شما هستند. جدّ بزرگوارتان، حضرت رسول الله (ص) هم ، آیات رجعت را برای شما قرائت فرموده اند. آقا جان! همانطور که در دعای روز سوم شعبان آمده: «... ما پناهندگان به قبر شما و حاضر شدگان در کنار تربتتان و منتظران رجعتتان هستیم.» مولا جان! ما منتظریم تا در روزی که رجعت می کنید و کاروانتان دوباره نمود مادی پیدا می کند و صحنه کربلا بازآرایی می شود، انتقام شما را از دشمنان بگیریم و ان شاء الله در آن زمان، ما را یاورانی بسیار قوی، رشید و جان بر کف بیابید و همانند سخنانی را که در شب عاشورا به یاوران خود فرمودید، بر ما هم جاری بفرمایید: « من یاورانی بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم...» (7)
ما اجازه نمی دهیم که خاک کربلا دوباره به رنگ خون درآید، بلکه ما نیز به مانند کاروانیان در 1400 سال قبل، با تمام وجود، شما را حفظ می کنیم. آقا جان! ما هستیم، نگران نباشید.
منابع: (1) مفاتیح الجنان، دعای روز سوم شعبان (2) بحار الانوار، جلد 44، ص 298، ح3 (3) ارشاد مفید، ج 2، ص 91 (4) همان، ص 92 (5) همان (6) ملهوف، ص 153 (7) قصه کربلا، ص 244 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت 16:17 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند. خدايا! اي کسي که همه چيز فقط از آنِ توست، و فقط توسّط تو اداره ميشود و هيچ شريکي نداري. نعمات تو برايم جلب توجه ميكند، خودت نيز برايم جلب توجه ميكني. چه صحيح هست و چه زيباست خداييات، چقدر زيبا خدايي ميکني، چه دلنشين عطا ميکني، چه خوب اداره ميکني، و چقدر جالب است که همه چيز را به سوي کمال اُخروي سوق ميدهي. خدايا! وقتي به خدايي تو فکر ميکنم، شرم ميکنم که خود را به تو نسپارم؛ و زماني که به نعمات تو مينگرم، نميتوانم متحيّرانه شکر نعمت ننمايم. خدايا! تو را دوست دارم، تو را قبول دارم. تو خداي من هستي، تو همه چيز من هستي، و همة خيراتت را از طريق مجاري نعماتت که اهلبيت عصمت و طهارت(عليهمالسلام) هستند جاري ميكني. خدايا! نعمات زيادي را بدون اينکه مستحقّ آنها باشم به من عطا کردهاي. خدايا! تو را شکر ميکنم. خدايا! من يک مسلمان هستم، دوست دارم قرآني باشم، دوست دارم پيرو عترت رسول تو باشم، دوست دارم چارچوبة فکرم را از تو بگيرم تا در فهم نظام تو ورود صحيحي داشته باشم؛ نميخواهم براي خود خيالبافي کنم تا با ذهنيّت ساختة خود به جهان خدايي تو وارد شوم، زيرا در آن صورت ذهنيّت من يک چيز است و نظام تو در عالم چيزي ديگر. خدايا! دوست دارم از منظر تو ببينم، تا ببينم آنطور که تو ميبيني. دوست دارم خواست خود را کنار بزنم تا خواست تو در من جاري باشد و بخواهم آنچه را که تو بخواهي. خدايا! دوست دارم به سوي تو اوج بگيرم، بيشتر در معرض تو قرار بگيرم تا آن موقع که تکلّم ميکني من ظرف کلام تو باشم، و همراه کلام تو رهسپار اعماق شوم. خدايا! دوست دارم کلمهاي از کلام تو باشم و تو به وسيلة من احقاق حق کني. خدايا! دوست دارم آنطور که تو گفتهاي حجابهاي عمقي را کنار بزنم تا مجراي نور تو در اعماق باشم. خدايا! دوست دارم بدانم که برنامة تو براي آينده چيست، آن را دقيقاً درك كنم، زيباييهايش را ديده و خواص آن را دريابم، تا هم لذّت ببرم و هم جزو لشگريان تو باشم و عامل برپايي برنامة تو گردم. خدايا! تو را شکر ميکنم که در زمانة مهدي و بر دين مهدي که همان دين جدّش رسولالله هست قرارم دادي، و از بين مقولات مربوطِ به مهدي(عج) نه تاريخچة او برايم جلب توجه ميکند و نه دنبال ارتباط جسمي و يا روحي با او هستم؛ هر چند که مشتاق رؤيت او هستم، اما تاكنون چنين توفيقي نداشتهام؛ و نه چنينم که بنشينم و در انتظار او گريسته و دعا کنم! بلکه دغدغة مرا دنبال اصلاح خود و اصلاح عالَم بودن قرار دادهاي، يعني همان چيزي را که دغدغة رسولان گراميات(عليهمالسلام) قرار دادي؛ آنجا که ابراهيم(ع) فرمود: «رَبِّ هَبْ لي حُكْمًا وَ أَلْحِقْني بِالصّالِحينَ» و نيز سليمان(ع) ميفرمايد: «رَبِّ أَوْزِعْني أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحًا تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْني بِرَحْمَتِكَ في عِبادِكَ الصّالِحينَ». خدايا! ميخواهم در پيشگاه وليّ تو در عالَم فضاي ظهور او و نيز زندگي با او در بعد از ظهور را به جمع مشتاقان او و عقلاء عرضه نمايم. خدايا! دستم را بگير و نصرتم کن. زبان و نوشتار و همة وجودم را بر صراطالمستقيمِ خودت قرار ده، و مگذار که از صراط تو منحرف شوم، و نيز نگذار که مورد غضب تو قرار گيرم. خداوندا! توفيقم عطا کن که در پرتو حاکميّت ولايت فقيه و در راستاي فرمايش رهبر معظم انقلاب مبني بر نهضت نرمافزاري و نيز در ادامة سير تبيين مهدويّت توسّط علماء هزار و چهارصد سال قبل، به پيشبرد مباحث مربوط به آخرالزمان پرداخته و اين بخش از جبهة انسانيّت را «رونق» و «ارتقاء» دهم. خدايا! توفيقاتم را در اين مهم بيشتر کن، و از آن مهمتر اينکه در آمدن مهدي و اصلاح عالَم و آدم توسّط ايشان بسيار تعجيل فرما. آمين يا رَبَّ الْعالَمين. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ. ماه مبارک رمضان صحنهاي بسيار مناسب براي کسب خيرات است
وَ لِکُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ أَيْنَ ما تَکُونُوا يَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَميعًا إِنَّ اللّهَ عَلي کُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (البقره 148( ماه مبارک رمضان صحنهاي بسيار مناسب براي کسب خيرات است. اگر ما در اين ماه موفق به کسب خيرات نشويم، به اصلاح وضعيت اخلاقي و تقوايي خويش موفق نشويم، پس چه زماني ميخواهيم موفق شويم؟ از همه اينها مهمتر، اگر دعاهاي خيري که براي زندگي خودتان و در راستاي ظهور امام زمان ميخواهيد، در اين ماه مورد استجابت قرار نگيرد پس ديگر در چه زماني مورد استجابت قرار گيرد؟ لذا بسيار اصرار کنيد، بسيار بخواهيد، نگوييد که خدايا به من پول بده. بگوييد، خدايا پول فراواني به من بده که در راستاي ظهور مولايم استفاده کنم و محصولش زمينه سازي ظهور مولايم و رضايت ايشان باشد. اگر موقعيت اجتماعي ميخواهيد به همين منوال دعا کنيد. اگر همسر ميخواهيد، اگر فرزند مي خواهيد، اگر خير دنيا و آخرت را ميخواهيد، در اين راستا دعا کنيد. زيرا اگر من خير دنيا و آخرت را داشته باشم ولي اين خير براي مولايم خاصيت نداشته باشد، آن چه خيري است و به چه درد مي خورد؟ من طالب آن خيري نيستم که فقط براي خودم خاصيت داشته باشد بلکه آن خير بايد در درجه اول براي مولايم خاصيت داشته باشد و سپس در آن راستا به من هم نفعي برسد، در آن راستا من هم شادمان شوم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 11:34 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سوگند به روز قيامت، (1) و سوگند به (نفس لوامه و) وجدان بيدار و ملامتگر (كه رستاخيز حق است)! (2) آيا انسان مىپندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد؟! (3) آرى قادريم كه (حتى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب كنيم! (4) (انسان شك در معاد ندارد) بلكه او مىخواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قيامت) در تمام عمر گناه كند! (5) (از اين رو) مىپرسد: «قيامت كى خواهد بود»! (6) (بگو:) در آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش درآيد، (7) و ماه بىنور گردد، (8) و خورشيد و ماه يك جا جمع شوند، (9) آن روز انسان مىگويد: «راه فرار كجاست؟!» (10) هرگز چنين نيست، راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد! (11) آن روز قرارگاه نهايى تنها بسوى پروردگار تو است; (12) و در آن روز انسان را از تمام كارهايى كه از پيش يا پس فرستاده آگاه مىكنند! (13) بلكه انسان خودش از وضع خود آگاه است، (14) هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهايى بتراشد! (15) زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن ( قرآن) حركت مده، (16) چرا كه جمعكردن و خواندن آن بر عهده ماست! (17) پس هر گاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن! (18) سپس بيان و (توضيح) آن (نيز) بر عهده ماست! (19) چنين نيست كه شما مىپنداريد (و دلايل معاد را كافى نمىدانيد); بلكه شما دنياى زودگذر را دوست داريد (و هوسرانى بىقيد و شرط را)! (20) و آخرت را رها مىكنيد! (21) (آرى) در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است، (22) و به پروردگارش مىنگرد! (23) و در آن روز صورتهايى عبوس و در هم كشيده است، (24) زيرا مىداند عذابى در پيش دارد كه پشت را در هم مىشكند! (25) چنين نيست (كه انسان مىپندارد! او ايمان نمىآورد) تا موقعى كه جان به گلوگاهش رسد، (26) و گفته شود: «آيا كسى هست كه (اين بيمار را از مرگ) نجات دهد؟!» (27) و به جدائى از دنيا يقين پيدا كند، (28) و ساق پاها (از سختى جاندادن) به هم بپيچد! (29) (آرى) در آن روز مسير همه بسوى (دادگاه) پروردگارت خواهد بود! (30) (در آن روز گفته مىشود:) او هرگز ايمان نياورد و نماز نخواند، (31) بلكه تكذيب كرد و روىگردان شد، (32) سپس بسوى خانواده خود بازگشت در حالى كه متكبرانه قدم برمىداشت! (33) (با اين اعمال) عذاب الهى براى تو شايستهتر است، شايستهتر! (34) سپس عذاب الهى براى تو شايستهتر است، شايستهتر! (35) آيا انسان گمان مىكند بىهدف رها مىشود؟! (36) آيا او نطفهاى از منى كه در رحم ريخته مىشود نبود؟! (37) سپس بصورت خون بسته در آمد، و خداوند او را آفريد و موزون ساخت، (38) و از او دو زوج مرد و زن آفريد! (39) آيا چنين كسى قادر نيست كه مردگان را زنده كند؟! (40)
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 11:32 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند. هیچ تاریخ نویسی از این شب سخن نگفته است. شبی که در پس حادثه ای عظیم آمده و فردایی جاودانه را به همراه آورده است. این شب, پیچیده در یک بغض است. بغضی که در گوش تاریخ شکست. شبی بی ستاره است امشب, بی ماه, بی خورشید. شب شکفتن یک فریاد فریادی به وسعت فردا. امشب , زمین دیگر صدای تشنگی نمی دهد, آن همه خون سیرابش کرده است. اولین شب تنهایی ست, اولین شب فراق. پلک آسمان سنگین است و غبار حادثه را می بینی که هنوز برپاست. تنها صداست که دیگر هیچ حضوری ندارد, نه صدای شیهه اسبان, نه صدای چکاوک شمشیرها, نه هیاهوی آدمها و نه هیچ صدای دیگر. شب که دامن گسترد, روزی را به پایان برد که پس از آن, هر روز تاریخ شد. کدام شب است امشب؟ شبی که از آن سخن نگفته اند... به جستجو بیایید.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 20:5 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند.
پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد . سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند . بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند . او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند : "بله ". بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد . " در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم !" همه دانشجویان خندیدند . در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت : " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان ، خانواده تان، فرزندانتان ، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان - چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشينتان . ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده ." پروفسور ادامه داد : " اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان . اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین . همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست . همیشه در دسترس باشین . ..... اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین . بقیه چیزها همون ماسه ها هستند ." یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید : پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت : " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386ساعت 9:39 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام خدمت همه دوستان ببخشيد كه نتونستم به روز كنم، آخه يه كمي سرم شلوع بود ان شاالله قسمت همه دوستان مجرد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت 18:45 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند. "آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست. پس برادر خوبم! برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره رنج, صبورترین انسانها باشی." شهید آوینی سلام آقا منوچهر, "عند ربهم یرزقون" خوش میگذره؟ معلومه که خوش میگذره. دعا کن نصیب ما هم بشه. یه عذرخواهی بهت بدهکارم. مدتهاست که قراره درباره تو بنویسم, اما هنوز شهد شوکران 2 نوشته نشده. فکر نکن تلاش نکردم و بی خیالی طی کردم؛ اصلا. بارها کتاب و دفترچه یادداشتم رو گذاشتم جلو روم و سعی کردم خلاصهي گویا و کاملی از زندگی تو بنویسم. اما اینقدر حرف زیاده که نمیشه خلاصه کردش. حداقل نصف کتاب "اینک شوکران" رو باید نوشت تا حق مطلب ادا بشه. یادداشتها هم که جای خود داره. یادداشتها رو روزی نوشتم که خانمت اومده بود خوابگاهمون. نمیدونی چقدر دلم میخواست ببینمش. انگار یه آشنای قدیمی رو قرار بود ببینم. چکار کردی که این زن هنوزم اینقدر دوستت داره؟! به نظر من یکی از خوشبخت ترین زنهای دنیا خانم خودته. از اینکه با مردی مثل تو زندگی کرد و از بودن در کنار تو به چنان رشد روحی رسید که بتونه جلوی امامش بایسته و باهاش صحبت کنه. خیلی حرفها زد و اشک ریخت و بچه های خوابگاه هم باهاش اشک ریختن. اگه همه ماجرای محبت بین شما رو از همون اول بخونن متوجه علت بی تابیهاش میشن. موقع رفتنش تا دم در بدرقش کردم اما روم نشد صداش کنم و بهش بگم بهت سلام برسونه. میگفت خیلی بهشون سر میزنی. خانمت ازدردهای تو در سالهای جنگ و بعد از اون تا سال 79 گفت که ناله ای همراهش نبود. حتی وقتی سوزن آمپول رو تو غضروف کتفت فرو میکردن و از صداش دل خانم مدق میلرزید. دکتر تعجب کرد که حتی ناله هم نکردی. پرسید دردت نیومد؟ تو گفتی: "چرا, فقط اقرار نمیخواستید, عین اتاق شکنجه بود." تا اینجا تو کتاب نوشته شده. اما خانمت حرفهای دیگه ای رو هم بهمون گفت. اینکه گفتی: مدتها بود که با خدا حرف نزده بودم. در حین کار شما با خدا حرف می زدم و حرفهایی رو که وقت نکرده بودم بگم رو میگفتم. هر وقت درد میگرفت میگفتم خدایا این الان درد داشت. دردش رو بهت میفروشم ,مجانی نمیدما! اصلا چرا خودم دارم حرف میزنم؟! از زبون خانمت بگم بیشتر به دل میشینه.(اگه کم و کاستی توی نوشته هست به بزرگواری خودت ببخش): *** " در تمام اون معالجات که خیلی فجیع بود, من حتی یک ناله از منوچهر نشنیدم.... میگفت دکتر کارت رو بکن؛ من از خدا خیلی سخت تر از این خواستم شهادت رو. طی 9 سال از نوک پاش شروع شد تا کتفها همیشه سوزن سوزن می شد. پاش رو روی فرش می کشید که اونقدر فشار نیاد بهش. من هرگز سفیدی چشم منوچهر رو ندیدم. از بس که حسرت خواب داشت و نمی تونست بخوابه. هرگز تو دوران مریضی منوچهر ناامید نبودم. همیشه فکر میکردم که لطف خدا شامل حال من میشه. دو ماه قبل از شهادتش رفته بودیم دکتر. بهترین متخصصها جمع شده بودن. یکی از دکترها بی ملاحظه برگشت و گفت: تا دو هفته دیگه دووم نمیاره. من گریه م گرفت. توی راه که داشتیم برمی گشتیم من همینجور اشک میریختم وحال خودم رونمیدونستم. منوچهر گفت: من گفتم این موانع رو کی داره از جلوی تو برمیداره؟! اونجا هم اونا که حرف میزدن من به تو نگاه میکردم. نگران تو بودم. نباید صبرت رو از دست بدی. باید تحمل کنی. دیگه احساس میکردم انرژیم برای تحمل سختی ته کشیده و از خدا طلب کمک میکردم. زنگ زدن. یه آقایی دم در بود. اومد تو خونه. دستش رو گذاشته بود روی سر منوچهر و توی گوشش یک چیزایی می گفت که هیچوقت هم نگفت که چی بود. بعد اومد طرف من و بهم گفت: "ببین چه میگم. این کارها را مو به مو انجام میدی. چهل شب عاشورا بخون. {دست راستش رو با انگشت اشاره به علامت تایید بالا آورد } با صد لعن و صد سلام. اول با دو رکعت نماز حاجت شروع کن. بین دعا هم حرف نزن." زانوهام حس نداشت. توی دلم فقط امام زمان رو صدا میزدم. خواست بره دویدم دنبالش و پرسیدم از کجا اومدید؟ گفت: "از همونجایی که آقای مدق اونجاست...." میلرزیدم. نمیتونستم روی پاهام بایستم. هی توی دلم اسم حضرت مهدی(عج) رو تکرار میکردم. ... پرسیدم شما کی هستید؟ گفت: هر چی به دلت میفته همون درسته. و رفت. از پنجره کوچه رو نگاه کردیم . یه خانم همراهش از خونه اومد بیرون. به منوچهر گفتم اون خانوم توی خونه نبود. گفت: چطور ندیدی؟ تمام مدت کنار من نشسته بود. گریه ش گرفت. چفیه رو روی صورتش کشید. زار میزد. رفت روی پشت بوم که خلوت کنه. منم رفتم. دیدم داره حرف میزنه. میگه یا زهرا(س) من کی ازت شفا خواستم؟ من خودم خواستم تمام سلامتیم رو تقدیم خدا کنم؛ حالا بخوام پسش بگیرم؟ اگه بدونم شفاعتم میکنید نمیخوام یک ثانیه دیگه بمونم.... اعتراض کردم. گفت: حلقه رو بده به من. گفتم: حلقه مال منه. به من دادی. حالا پسش بدم؟ گفت: خب, حالا منم تمام سلامتیم رو به خدا تقدیم کردم حالا بگم چی؟ بگم اون موقع گرم بودم حالا پسش بده؟ اگه چیزی رو که من امروز دیدم میدیدی, تو هم نمیخواستی بمونی. چهل زیارت عاشورا رو خوندم . اما به سفارش اون شفاش رو از خدا نخواستم. چهلمین شب که تموم شد فردا نه پس فرداش شهید شد. منوچهر با خدا معامله کرد. حاضر نشد مفت ببازه. حتی ناله هاش رو. میگفت: این دردها عشق بازی است با خدا. . ... ..... می آید پیشمان. گاهی مثل یک نسیم از کنار صورتم رد میشود. بوی تنش می پیچد توی خانه. بچه ها هم حس میکنند. سلام میکند و می شنویم. می دانم آن جا هم خوش نمی گذراند. او آن جا تنهاست و من این جا. تا منوچهر بود, ته غم را ندیده بودم. حالا شادی را نمی فهمم. این همه چیز توی این دنیا اختراع شده, اما هیچ اکسیری برای دلتنگی نیست. " " ضحي " . ... ..... مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من, ای یار که منم زنده به بوی تو, به گل روی تو مرو ای دوست مرو ای دوست بنشین با من و دل بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل بنشین تا برسم مگر, به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته من؟ تو که خاموشی, بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو؟ چه کنم با دل تنها؟ چه کنم با غم دل؟ چه کنم با این درد؟ دل من , ای دل من ---------------------------------------------------------- شروع هفته دفاع مقدس بر تمامي عزيزان گرامي باد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 15:25 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند. سپاس خدائى را كه ما را به سپاس خود رهبرى فرمود. و از اهل سپاس قرار داد، تا در برابر احسانش از شاكران باشيم، و سپاس خدائى را كه ماه خود يعنى ماه رمضان، ماه روزه، و ماه اسلام، و ماه پاكيزگى، و ماه آزمايش و تصفيه و ماه بپاخاستن براى نماز را يكى از راههاى احسان قرار داد. سپس يكى از شبهايش را بر شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر ناميد. در آن شب فرشتگان و روح، به فرمان پروردگارشان با قضاى تغيير ناپذير بر آن كس از بندگان كه خدا بخواهد، براى هر امرى از رزق و اجل و امور ديگر فرود مىآيند، و آن شب سلامتى است كه بركتش تا سپيده دم دائم است.
فرازي از دعاي 44 صحيفه سجاديه
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 15:51 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ريزان و فريادرس خلق رحمت وسيع حق ، و آن وعده اى كه دروغ نشود از عمق ناپيداي مظلوميت ما، صدايي آمدنت را وعده مي داد. صدا را، عدل خداوندي صلابت مي بخشيد و مهر رباني گرما مي داد. و ما هرچه استقامت، از اين صدا گرفتيم و هرچه تحمل از اين نوا دريافتيم. در زير سهمگين ترين پنجه هاي شكنجه تاب مي آورديم كه شكنج زلف تو را مي ديديم. در كشاكش تازيانه ها و چكاچك شمشيرها، برق نگاه تو تابمان مي داد و صداي گامهاي آمدنت توانمان مي بخشيد. رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مي كشيد مرهمي بر زخم هاي نو به نو مان بود و جبرهاي جانهاي شكسته مان. دردها همه از آن رو تاب آوردني بود كه آمدني بودي. تحمل شدائد از آن رو شدني بود كه ظهورت شدني بود و به تحقق پيوستني. انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مي آورديم تا در هرم حورشيد تو به بال و پر بنشينيم. سنگيني بار انتظار بر پشت ما، يك سال و دو سال نيست سنگيني يك قرن و دو قرن نيست. حتي از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست. تاريخ انتظار و شكيبايي ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مي گردد، به آن تيرها كه از كمان قساوت برخاست و بر گلوي مظلوميت نشست، به آن سم اسبهای كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد. به آن جنايتي كه دست و پاي مردانگي را بريد. از آن زمان تا كنون ما به آب حياتِ انتظار زنده ايم، انتظار ظهور منتقم خون حسين. تاريخ استقامت ما از آن هم دورتر مي رود، از عاشورا مي گذرد و به بعثت پيامبر اكرم مي رسد. هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادي كه جهانِ آن زمانه را پوشانده بود، وعده مي فرمود كه كسي خواهد آمد. نامش نام من، كنيه اش كنيه من، لقبش لقب من، دوازدهمين وصي من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود. اما تاريخِ صبر و انتظار ما به دورترها بر مي گردد، به مظلوميت و تنهايي عيسي، به غربت موسي، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مي كند تا به مظلوميت هابيل مي رسد. انتظار و بردباري ما را وسعتي است از هابيل تا كنون و تا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان. آري و در آن زمان هستي حيات خواهد يافت، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاي خشكيده علم، خون تازه خواهد دويد. پشت هيولاي ظلم و جهل با خاك، انس جاودان خواهد گرفت، شيطان خلع سلاح خواهد شد، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد.
" سيد مهدي شجاعي " |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 18:33 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند. از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث، غرورزاترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرینترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان اینکه خنده ای بر لبان ما بنشاند در خویش نمی بیند. مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار، معنا، شهادت، قداست و خون، آبرو گرفت. مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو موج، موجودیت یافت؟ مگر نه اینکه نسیم، با تولد تو متولد شد و مگر نه صاعقه اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه عشق در کلاس تو درس می خواند و مگر نه ایثار به تو مقروض شد و مگر نه آفرینش از روح تو جان گرفت؟ پس چرا ما خبر ولادت تو را هم که می شنویم بغض گلویمان را می فشرد؟ پس چرا مت در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟ از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل. همان غمی که دل آدمی را شکست و یاد تواش گریاند. پیامبر آنگاه که تو پا به عرصه ظاهر نهادی گلویت را بویید اشک دلش بوسه را بر گلوی تو طراوتی دیگر بخشید. همان حدیث که توان از تن علی ربود و بر بیابانش ایستاند و ناله اش را به اسمان رساند که: ههنا مناخ رکابهم و موضع رحالهم و ههنا مهراق دمائهم فتية من آل محمد ما بر خاکی سجده می کنیم که پای تو بر آن نشسته و خون تو برآن چکیده است. ما گشتیم، جستجو کردیم و ارزشمندترین گلستان جامعه و عطرآگین ترین مجموعه گل را، زیباترین، خالص ترین، مومن ترین، ایثارگرترین جوانانمان را جدا کردیم، ممتاز نمودیم و روز تولد تو را به اینان نسبت دادیم و جز اینان چه گروهی را شایستگی این منزلت بود. یا اباعبدالله! بابی انت و امی یابن الزهراء! آتش عشقت را در دل کودکان و جوانانمان جاودانگی بخش! و هدیه های این امت را که بر اساس این آیه " لن تنالو البر حتى تنفقوا مما تحبون " معشوقهای خویش را فدای تو می کنند به پیشگاهت بپذیر. " سید مهدی شجاعی "
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 18:6 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند.
************************************ «فَإِنْ تَكُنِ الدُّنْيا تُعَدُّ نَفيسَةًفَدارُ ثَوابِ اللّهِ أَعْلى وَ أَنْبَلُوَ إِنْ تَكُنِ الأَمْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعَهافَما بالُ مَتْرُوك بِهِ الْمَرْءُ
|
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 17:17 توسط حمید اسدی
|
|
|||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند. سلام. تو يكي از اين نشريه هايي كه داشتم مي خوندم به يه روايت از كتاب " نصايح ، آيت الله مشكيني " رسيدم كه به اين صورت نوشته بود : " خداي تعالي به عزيز پيغمبر وحي كرد : چون گناه كوچكي كني، كوچكي گناه را منگر بلكه بزرگي خدايي را ببين كه فرمانش را زير پا نهادي. و هنگامي كه خيري اندك به تو رسد، كمي خير را منگر، بلكه عظمت رازقي را ببين كه اين نعمت را عطا كرده. و چون به بلايي دچار شوي شكايت مرا به مردم نكن، چنان كه من شكايت گناهان تو را به ملائكه نمي كنم ( و اسرار تو را در نظر آنان فاش نمي كنم ) " . وقتي اين روايتو خوندم، درسته كه قبلاً شنيده بودمش، اما اين بار يه احساس خاصي بهم دست داد. شايد اين بار به اين دليل بوده كه قرار شده در موردش بنويسم. نمي دونم چه طوري و از كجا بايد شروع به نوشتن كنم. ولي وقتي كه به عقب و به دوران سپري كرده خودم نگاه مي كنم، يه جور احساس دلتنگي مي كنم. آخه مني كه هر روز مي رفتم در خونه خدا و ازش شكايت مي كردم كه اين چه وضعيه كه من دارم. مگه من جزء بنده هات نيستم . درسته كه بنده اي گنه كار به اندازه من وجود نداره ( كه با اين همه خطا و گناه حتي نمي تونم بگم كه جزء بنده هاي خدا هستم يا نه؟ ) ، اما من خداي كريم و ارحم الراحميني مثل شما دارم. خدايا مگه نگفتي كه " فالله خير حافظا و هو ارحم الراحمين ". خدايا مگه نمي گن :" هرکه تو را ده بار با نام ارحم الراحمینات بخواند تو روی از او بر نمیگردانی" . پس چرا وضعم اينه؟ و ... مني كه شكر خداي خودم را درست و حسابي هم به جا نمي آوردم، حالا با پررويي كامل رفتم در خونش و دارم ازش شكايت مي كنم. آه چه قدر شرمسارم. حالا توي اين ماه عزيز هر روز دعاي مخصوص ماه رجب رو مي خونم و هر روز بيشتر از روز قبل به شرمندگيم در برابر خدا اضافه مي شه.
يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً خدايا واقعاً بنده اي به بدي من جزء بنده هات داري؟ تازه فهميدم كه چرا اين روايت يه همچين اثر خاصي داشته و توجه منو به خودش جلب كرده : و هنگامي كه خيري اندك به تو رسد، كمي خير را منگر، بلكه عظمت رازقي را ببين كه اين نعمت را عطا كرده. در واقع بهتر بگم: تازه فهميدم كه بايد به خدا اعتماد كنم و تمام كارها رو بسپرم دست خودش. چرا كه تازه فهميدم " اعتماد به خدا بهاى هر چیز گرانبهايي است و نردبانى به سوى هر بلندایى/ امام جواد علیه السلام بحارالانوار جلد ۵ صفحه ۱۴ " و اينجاست كه مي گم : شکرت به خاطر همه چیزهایی که دادی و ندادی......... با خوندن جمله آخر، ته دلم يه جور احساس امنيت و آرامش مي كنم. آخه خدا گفته : من شكايت گناهان تو را به ملائكه نمي كنم ( و اسرار تو را در نظر آنان فاش نمي كنم ). يارب يا ارحم الراحمين يا اكرم الاكرمين يا مجيب الداعى اذا دعاك ارزقنا رضاك يارب
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 30 تیر1386ساعت 11:44 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند. آقاجون دلم بدجوري گرفته. خيلي دوست دارم بيام مشهد. كمكم كن همه چي جور بشه سلام بر تو اي وارث فاطمه، وارث حسن، وارث حسين سلام الله عليهم اجمعين سلامي به خلوص ايثار مادرانمان و به صداقت خون جوانانمان و به عمق مهر پيرانمان شهادت مي دهم كه شما آفرينش را غايتيد، خلقت را رازيد، تكوين را رمزيد و عصمت و طهارت محضيد. شهادت مي دهم كه شما بهانه خلق زمين و آسمانيد و ولي خدا در هر لحظه و آنيد و حجت خدا در جهانيد. از آن زمان كه تو در نيشابور سر از كجاوه بيرون آوردي و به كرشمه اي آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مامن و پناهگاه محكم و خدشه ناپذير خواندي و راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي. از آن زمان ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلبهاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم. عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميده اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس مي كني و رايحه شوق آفرين تو در آن مي پيچد. چه كسي مي گويد كه ما بي حضور تو توان برخاستن داشتيم؟ چه كسي مي گويد كه ما بي استشمام بوي تو، راه به حقيقت مي برديم؟ چه كسي مي گويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را مي توانستيم؟ ما هنوز " الله اكبر" هاي تو را با سرو پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبرده ايم. همان طنين گرم ناله هاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است. ما از تو آموخته ايم كه هرجا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و بر تخت حيله نشست، با لباس اعجاز آفرين " الله اكبر" لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب تيرنگ را بر چهره اش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم. از تخت حيله اش به زير افكنيم، به رسواييش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.
السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا ... اشهدُ انَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلوۃَََََ و ... چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟ سرچشمه اين راز زلال در محراب مظلوميت علي است و اين همان رازيست كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي ريزد. و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول الله بر سر نيزه ها، خارجي معرفي مي شود، هجوم بي رحمانه سنگ از بامهاي جهالت بر هويت خورشيد تكرار مي شود. و اين همان رازي است كه در گريه هاي سجاد موج مي زند... و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم كشيده امام صابر(ع) فرياد مي كنند : هذا امام الرافضه. دشمن چه كرده ايت با شما آل الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟ اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماء حسناي خداوند بر زمين اشك چشمهايمان خشك نمي شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي پذيرد. خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را نرهم و درماني جانانه باشد. آمين سيد مهدي شجاعي " خدا كند كه بيايي " |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386ساعت 10:50 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام با خراب شدن سرور ميهن بلاگ ، با پيشنهاد دوستان قرار شد كه مطالب وبلاگ قبلي رو در اينجا هم قرار بدم. مطلب شماره (۵) ************************* بسم الله الرحمن الرحيم سلام بر مهدی کسی که خداوند آمدنش را به مردم وعده داده است که تفرقه از بین میرود و دین توسط او جمع میگردد و زمین را پر از عدل میکند. ************************ انسان در مسیر تکاملی اش هر چه بیشتر به پیش می رود, تجلی گر اسماء و صفات بیشتری از خداوند متعال می گردد. آدمی در پرتو رهیدگی از خود و پیوستگی با خدا, آیینه صفات جمال و جلال خداوندی می گردد و در هر مرحله ای از سیر به سوی حق, صفتی از صفات الهی در وجود او جلوه گر و آثار ویژه آن ظاهر می شود. اما زمینه ظهور صفات جمال الهی در وجود زن بسی بیشتر است؛ به همان سان که زمینه تجلی صفات جلال الهی در وجود مرد بیشتر است.... عواطف بی شائبه, ویژگی منحصر به فرد زنان عالم است؛ مردان را بهر کاری دیگر ساخته اند. این عواطف و احساسات, نشانه و نمودی از رحمت ویژه خداوند به بندگانش می باشد, این عشق و محبت سرشار در وجود زن, ظهور و جلوه ای از عشق و محبت خدایی است. ... این رحمت و محبتی که در نهاد زن به ودیعت نهاده شده است, چونان حبل و ریسمان محکمی است که رابطه حقیقی بین زن و خدا را برقرار می سازد؛ بسان رشته مطمئنی است که یک سوی آن در قلب زن و دیگر سوی آن به مقام ذات الهی متصل است. زن, بایستی که این حبل متین را بگیرد و با مددگیری از آن, مداوم به پیش برود تا او را به جایگاه مَقعَدِ صِدقٍ عندَ ملیکٍ مُقتدرٍ رساند. حضرت زهرا (س), به خاطر لطافت خاص روحی, مظهر تام و تمام رحمت الهی گشته است. از آنجا که رحمت و عطوفت خداوندی در وجود زن, بیشتر جلوه و بروز می نماید و در وجودی که از همه چیز بریده و سراپا فنای در خدا گردیده است, به اوج تجلی می رسد, می توان گفت: ریشه ای ترین و عمیق ترین محبت ها, رحمت ها, رآفت ها, عطوفت ها و مغفرت های خداوند د روجود حضرت زهرا(ع) تجلی و ظهور کرده است. از همین روست که آخرین و گسترده ترین شفاعت ها که خود, نمود و تجلی رحمت بی کرانه الهی است, به دست مهربان فاطمه زهرا(س) صورت می پذیرد. (جامی از زلال کوثر- استاد مصباح یزدی- ص31 و 33) مگر نه فاطمه، محور كسا بود و بقيه وابستگان او؟ پيامبر پدر او بود و علي، همسر او و حسنين فرزندان او؟ ـ سلامالله عليهم اجمعين ـ «هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها».
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 23 تیر1386ساعت 20:47 توسط حمید اسدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام با خراب شدن سرور ميهن بلاگ ، با پيشنهاد دوستان قرار شد كه مطالب وبلاگ قبلي رو در اينجا هم قرار بدم. مطلب شماره (۴) *************************
کتاب فتح خون شهید آوینی را در ایام محرم میخواندم, وقتی شباهتهای مردم عصر خودمان را با مردم کوفه دیدم تازه فهمیدم که چرا دوست گرامیم میگفت:"تا من چنینم, خدا کند که نیاید".... اگر او بیاید نقصهای پنهان وجود ما نیز مانند کوفه 61 هجری رو میشود. آنها فریاد میزدند که "بیا یاری ات میکنیم" اما عاقبت آن شد که همه میدانیم و شنیده ایم. چه بدبختی بزرگی.... آدمهای دیگر هم به نوعی بدبخت بودند مردم مدینه,مکه, بصره, شام... آنها که کوچکترین صدایی در این هیاهوها از آنها شنیده نشد... مردم کوفه اما جنبشی از خود نشان دادند... عده کمی به خاطر اقامه حق و اکثرشان به طمع مقام و برای منافع خودشان... نیت که خراب باشد جرم آدم از آنها که ساکتند سنگینتر میشود و بدبختی بزرگتری دامن آدم را میگیرد.... حالا ما هم مدام فریاد میزنیم "امام زمانمان! بیا تا یاری ات کنیم" .... اما چقدر به یاران عاشورا شباهت داریم؟ کدام طرفی هستیم؟ حسینی یا یزیدی یا... نه .. دیگر یایی وجود ندارد.. آنها که سکوت کردند هم به نوعی با یزید همدست بودند... یزید را یاری کردند... حسینیها از دنیا بریده بودند. پیوندی با این دنیا نداشتند که در آن تیره شب آنها را به گریختن از بیابان بلا وادارد... همه عشقشان شهادت در راه حق بود... یقین داشتند به راهی که انتخاب کرده بودند. یقین... ما چقدر به آنها شباهت داریم؟ وقتی چشم میگردانم و میبینم که در این آشفته بازار دنیا چه خبر است و بر ما چه میگذرد, از خودمان میترسم... نکند... نکند ما هم کوفیان سده پانزدهم هجری باشیم که قرار است اماممان را تنها بگذاریم و از اطرافش پراکنده شویم... با یک تهدید از سوی دشمن.. با یک وعده مال و مقام... همان لحظه به یادم آمد آیاتی را که بشارت پیروزی یاران حق را میدهد و روایاتی که خبر از پیروزی او میدهد و برپا شدن صلح و امنیت در دنیا... خدا عاشورا را تکرار نمیکند... یک عاشورا برای تمام تاریخ بس است... ایندفعه خدا دردانه هستی را نگه میدارد تا موقعی که زمینه برای پیروزی اش آماده شود... زمینه ظهور... زمینه ظهور خود ما هستیم که باید مهیا شویم. مشکل اینطرف قضیه است. " إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ "رعد-11 ما باید تغییر کنیم. الگوی تغییرمان چیست؟ یاران عاشورا... یاران امام عشق,حسین بن علی(ع), در روز واقعه. این سپاه خواه نا خواه مهیا خواهد شد. اگر ما حرکتی نکنیم جا میمانیم .... جا ماندن یعنی باختن... یعنی غرق شدن در فتنه های زمانه ظهور. باید شنا آموخت تا از امواج سهمگین آن زمان- که زمان انتخاب است- در امان ماند. عاشورایی بودن یعنی چه؟ یعنی طوری زندگی کنیم که هر لحظه از آن بتوانیم بانگ الرحیل اماممان را اجابت کنیم. طوری که اگر او هم گفت برو ما شوق ماندن داشته باشیم.به راحتی نمیتوان به اینجا رسید... مخصوصاً در عصر ما که جاذبه های دنیا چندین برابر شده. از اینروست که امام علی (ع) سفارش فرمودند به جاذبه های دنیا دل نبندید. این اصلا آسان نیست. باید تغییر کنیم و در تغییر جامعه هم سهیم باشیم. چقدر کار داریم! "ضحي" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 23 تیر1386ساعت 18:12 توسط حمید اسدی
|
|
||